محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )

173

مناقب مرتضوى ( فارسي )

مرا غسل خواهد داد . چون از تغسيل فارغ شد ، در كنار گرفته روبه‌روى امير نهاده زبان معجز بيان در دهانش كرده و مدّت مديد امير المؤمنين زبان سيّد المرسلين را مىمكيد . » چنانچه در صحاح اخبار به تواتر ايراد يافته كه : « آن‌چه اول امير تناول نموده ، لعاب دهان مبارك آن سرور بوده . و به روايتى شسته در كنار مادرش داد ، چون مادر پستان در دهانش خواست بنهد قبول نكرده گريه آغاز نمود ، چنان كه مدّتى بر اين نهج بود . چون آن سرور از اين معنى اطّلاع يافت ، آمده در كنارش گرفته زبان در دهانش نهاد و بعد از مكيدن زبان ، شير مادر خورد . » المقصود به هر وجه اول چيزى كه امير خورده ، لعاب دهان با بركات آن سرور است و از ميمنت رشحات لعاب آن نبى كه سرچشمهء اسرار « وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى » 4462224 خ 0 36 خ بود به مرتبه‌اى دانا شد كه بر منبر برآمده فرمود : سلونى عمّا دون العرش 5462224 خ 0 37 خ . » و نقل مذكور در كتاب اسفار موسى تأليف شيخ محسن احمد و در منقبت : شانزدهم منافع الاولاد تأليف ملا ضياء الدين سنايى و در هدايت السّعداء نيز مسطور است . و هم در بشاير المصطفى آورده كه : « آن سرور در تربيت امير مىفرمود و پيوسته خبر مىگرفت ، چنان كه در كنار خود پرورش مىداد . چون قريب پنج سالگى رسيد ، در آن وقت تنگى و بىبرگى ميان قريش آمد ، و به جهت خشك سال عشرت به عسرت مبدل گرديد و ابو طالب چون عيالمند بود ، روزى آن سرور با عباس عمّ خود فرمود : تو توانگرى و ابو طالب درويش و كثير العيال به بلاى قحط مبتلا ، بيا تا به اتّفاق رفته هريك ما از او فرزندى برداريم تا قدرى سبك بار گردد . عباس قبول اين معنى نموده با پيغمبر به منزل ابو طالب آمده صورت حال تقرير نمودند . ابو طالب در جواب گفت : عقيل را از پسران من گذاريد و باقى را مختاريد . آن سرور امير را قبول نمود ، عباس جعفر را و امير المؤمنين در كفالت سيّد المرسلين مىبود تا هنگامى كه مبعوث شد و سيّدة النّساء فاطمهء زهرا را به وى داده حجره تعيين فرمود . » مثنوى : به ايّام طفلى امام البشر * به سر برد اندر سراى پدر به سن صبى نزد خير الانام * به كسب كمالات كرد اهتمام لمؤلّفه : در فضايل بىنظير آمد على * بر همه عالم امير آمد على آن على گويا محمّد در شكم * داشت ايمان ملك در بطن قدم آن على كه مادرش در كعبه زاد * آن‌كه بر دوش پيمبر پا نهاد